قطعات

شمارهٔ ۱۱۹

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یارب این نامه‌سِیَه‌کرده‌ی بی‌فایده‌عُمْر

هم‌چُنان، از کَرَمَت بَر نگرفته‌ست امید

۲

گَر به زندانِ عقوبت بَریـَم روزِ شُمار

جای آن است که محبوس بمانم، جاوید

۳

هر درختی، ثمری دارد و؛ هرکس، هُنَری

منِ بی‌مایه‌ی بدبخت، تهی‌دست، چو بید

۴

لیکن از مشرقِ الطافِ الهی نه عجب

که چو شب روز شود، بر همه تابَد خورشید

۵

ما، کیانیم که در معرضِ یاران آییم؟

ماکیان را چه محل در نظرِ بازِ سپید؟

بازگشت به سروده‌های سعدی