ناگهان بانگ در سرای افتد
که فلان را محلِّ وعده رسید
در این شعر، شاعر به ناگهان از مرگ و فرا رسیدن وقت وعده سخن میگوید. دوستان در کنار گور تجمع میکنند، اما به سرعت برمیگردند. او اشاره میکند که در برابر مرگ، مال و ملک چه ارزشی دارند و تنها چیزی که دائماً با ما خواهد بود، اعمال و نفس ماست، چه پاک و چه آلوده. در پایان، نویسنده به خواننده هشدار میدهد که باید خوب را درک کند و بد نکند، چرا که در نهایت میوه اعمال خود را خواهد چشید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناگهان بانگ در سرای افتد
که فلان را محلِّ وعده رسید
دوستان آمدند تا لبِ گور
قدمی چند و باز پس گردید
وآن کَـزو دوستتر نمیداری
مال و مِلک و قباله بُرد و کلید
وینکه پیوسته با تو خواهد بود
عملِ توست؛ نَفْسِ پاک و پلید
نیک دَریاب و بَد مَکُن، زنهار
که بَد و نیک باز خواهی دید