در حدود ری یکی دیوانه بود
سال و مه کردی به کوه و دشت گشت
در حدود ری، مردی دیوانه وجود داشت که به مدت یک سال و هر چند بار به شهر میآمد. او در مورد وضعیت زندگی مردم صحبت میکرد و میگفت که اگر شما راحت هستید و رنجی ندارید، برای من مشکلات و رنجهایم ادامه دارد. او به تفاوتهای زندگی اشاره میکرد و از شرایط مختلف در دماهای متفاوت سخن میگفت. در نهایت، او به این نتیجه میرسید که هر دو گروه، هم راحتی و هم رنج را تجربه کردهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در حدود ری یکی دیوانه بود
سال و مه کردی به کوه و دشت گشت
در بهار و دی به سالی یک دو بار
آمدی در قلب شهر از طرف دشت
گفت ای آنان که تان آماده بود
گاه قرب و بعد این زرینه طشت
توزی و کتان به گرما پنج و شش
قندز و قاقم به سرما هفت و هشت
گر شما را بانوایی بد چه شد؟
ور مرا بینوایی بد چه گشت؟
راحت هستی و رنج نیستی
بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت