دهل را کاندرون زندان بادست
به گردون میرسد فریادش از پوست
در این ابیات به تصوری از دهل پرداخته میشود که در زندان به صدا درمیآید و صدایش به آسمان میرسد. میپرسد چرا باید درد نهانی را تحمل کرد و پیشنهاد میدهد که باید رها شود تا هم دشمن و هم دوست آن را بشناسند. در واقع، این شعر به بیان احساسات و دردهای درونی و نیاز به ابراز آنها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دهل را کاندرون زندان بادست
به گردون میرسد فریادش از پوست
چرا درد نهانی برد باید؟
رها کن تا بداند دشمن و دوست