گویند سعدیا به چه بطال ماندهای
سختی مبر که وجه کفافت معینست
در این شعر، شاعر به سعدی اشاره میکند و از او میپرسد که چرا در حال بیعملی است. او تأکید میکند که برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی، باید از سختیها عبور کرد و از تواناییهای خود بهره گرفت. شاعر به سلطنت سعدی در دنیای شعر اشاره میکند و میگوید که باید دامنگیر ریاضت و تمرین باشد. او میافزاید که اگر سعدی مدح و ثنای دیگران را بکند، موفق خواهد شد، زیرا هنر بدون حمایت مالی نمیتواند به کمال برسد. همچنین، شاعر به مفهوم قناعت اشاره کرده و میگوید که برای رسیدن به رضایت دوستان باید از خودگذشتگی کرد. در نهایت، او از چالشهای زندگی و ناعدالتیها سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی و ارزشهای حقیقی همواره مهمتر از مادیات هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گویند سعدیا به چه بطال ماندهای
سختی مبر که وجه کفافت معینست
این دست سلطنت که تو داری به ملک شعر
پای ریاضتت به چه در قید دامنست؟
یکچند اگر مدیح کنی کامران شوی
صاحب هنر که مال ندارد تغابنست
بیزر میسرت نشود کام دوستان
چون کام دوستان ندهی کام دشمنست
آری مثل به کرکس مردارخور زدند
سیمرغ را که قاف قناعت نشیمنست
از من نیاید آنکه به دهقان و کدخدای
حاجت برم که فعل گدایان خرمنست
گر گوییم که سوزنی از سفلهای بخواه
چون خارپشت بر بدنم موی، سوزنست
گفتی رضای دوست میسر شود به سیم
این هم خلاف معرفت و رای روشنست
صد گنج شایگان به بهای جوی هنر
منت بر آنکه میدهد و حیف بر منست
کز جور شاهدان بر منعم برند عجز
من فارغم که شاهد من منعم منست