خبیثات

شمارهٔ ۴۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می‌رفت و هزار دیده با او

همچون شکری لبی و پوزی

۲

باز آمد و عارضش دمیده

مانند شبی به روی روزی

۳

چندان که نشاط کرد و بازی

در من اثری ندید و سوزی

۴

گفتا شکرم بیار و بادام

گفتم نخرم سرت به گوزی

۵

تو پار گریختی چو آهو

و امسال بیامدی چو یوزی

۶

سعدی خط سبز دوست دارد

نه هر الف جوالدوزی

بازگشت به سروده‌های سعدی