خبیثات

شمارهٔ ۳۹

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ماه منظور آن بت زیبای من

سرو روز‌افزون مهر‌افزای من

۲

کاندرین شهر از کمند زلف اوست

بند بر پای جهان‌پیمای من

۳

هر کسی با ماه‌روئی سرخوش است

آن من کَنگی است هم‌بالای من

۴

جامه‌دانی دارد آن سیمین زَنَخ

کاندران گم می‌شود کالای من

۵

گر بیفتد، باز نتوان یافتن

در جوال وسع او خرمای من

۶

ور به عمری دست در گردن کند

اتّفاقاً رای او با رای من

۷

دوست می‌دارم که در کونش برم

نازنین‌تر عضوی از اعضای من

۸

راضیم با خوی او، کز جوی او

کم نخواهد بود استسقای من

۹

این قیامت بین که عارف می‌کند

تا کجا باشد قیامت جای من

بازگشت به سروده‌های سعدی