خبیثات

شمارهٔ ۳۵

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روزی شنیده‌ام که زنی شوخ و جنگ‌جوی

با کدخدای خانه همی گفت در وثاق

۲

کای خالی از مروّت و فارغ ز مردمی

مُردم ز بوی قَلیهٔ همسایه در رواق

۳

جور زمانه پیش من آری و درد دل

جای دگر روی به تماشا و اِعتناق

۴

بیش احتمال جور و جفا بردنم نماند

بیزاریم بده، که نمی‌خواهمت صداق

۵

گفتا که یار محترم و جان نازنین

فتوا نمی‌دهد دل من صبر بر فِراق

۶

گفت ای دَغای ابله و قوّاد قلتبان

چون‌کیر و نان و جامه نباشد، کم از طلاق

بازگشت به سروده‌های سعدی