خبیثات

شمارهٔ ۳۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عمرت دراز باد که کوته کنی نفس

پیغمبرت شفیع همی آورم که بس

۲

مغزت نمی‌برد سخن سرد بی‌اصول

دردت نمی‌کند سر ِ زوبین چون جَرَس

۳

خانه خدای گو در برج کبوتران

بگشای، یا بکش، که بمردیم در قفس

۴

گرچه شب است و مردم اوباش در کمین

زندان ازین بتر نکند شِحنه یا عَسَس

۵

آن سرکهٔ کهن که بر ابروی ترش توست

گر انگبین شود، ننشیند بر او مگس

۶

گر بشنود کسی که تو پهلوی کعبه‌ای

حج ناگزارده شود از کعبه باز پس

بازگشت به سروده‌های سعدی