خبیثات

شمارهٔ ۳

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن‌که سَروَش به قَدّ و بالا نیست

با همه راست است و با ما نیست

۲

جامه‌دانِ فَراخ و سیمینَش

همه را جای هَست، ما را نیست

۳

بوالعَجَب طاعَتی که مَن دارَم

که نَصیبَم ز خوان یَغما نیست

۴

بَختِ ماهیِّ مَن چنان شور است

که به‌جز حَسرَتَش به دَریا نیست

۵

اِی به زیبائی از جَهان مُمتاز

بی‌وَفائی مَکُن، که زیبا نیست

۶

گَر تو از دوستان شَکیبائی

دوستان را دِلِ شَکیبا نیست

۷

بی تو بَر مَن شَبی نمی‌گُذَرَد

که عَمودَم چو سَنگِ خارا نیست

۸

ای که هم‌سنگِ دوغ در کونت

آب دَر مَشکِ هیچ سقّا نیست

۹

بَر سَرِ بوق ما چِرا نَرَوی؟

مَگَرَت خاطِرِ تَماشا نیست؟

۱۰

چه گُنَه کرده‌ام نِگارینا

که تو را بَرگِ صُحبَتِ ما نیست؟

۱۱

بوسه‌ای بَرگِرِفتَن از دَهَنَت

حَسرَتَم دَر لَب است و یارا نیست

۱۲

به جماعیم دَستگیری کُن

که مرا بیش از این تَمَنّا نیست

بازگشت به سروده‌های سعدی