خبیثات

شمارهٔ ۲

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گیسوی عنبرینهٔ گردن تمام بود

دلبند مُشک‌بوی چه محتاج لادن است؟

۲

امشب نه وقتِ بوی نگار است و رنگ عشق

هنگام عیش و خنده و بازی و گادَن است

۳

بر نِه حکایتِ سرِ دَورانِ روزگار

ای ماه مهربان! که گهِ برنهادن است

۴

آخر زکوة رَیعِ جوانی نمی‌دهی؟

درویش مستحق! تو را وقتِ دادن است

۵

ای فتنهٔ زمانه! دَمی پیش ما بخفت

وی کیرِ خفته! وقتِ به پا ایستادن است

بازگشت به سروده‌های سعدی