هر شبی با دلی و صد زاری
منم و آب چشم و بیداری
در شعر، شاعر از دلتنگی و غم خود میگوید که هر شب بیدار و نگران است و چشمانش از اشک پر شده است. او از حال دل و غمهایش صحبت میکند و به طرف مقابل اشاره میکند که تا زمانی که خودشان این درد را تجربه نکردهاند، نمیتوانند درک کنند که غمخواری چه معنی دارد. شاعر معتقد است که تنها وقتی طرف مقابل حال او را درک خواهد کرد که یک شب به اندازهی او زجر بکشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر شبی با دلی و صد زاری
منم و آب چشم و بیداری
بنماندست آب در جگرم
بس که چشمم کند گهرباری
دل تو از کجا و غم ز کجا؟
تو چه دانی که چیست غمخواری؟
آگه از حال من شوی آنگاه
که چو من یک شبی به روز آری