چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که چقدر خوب است که او تنها نزد خود باقی بماند و خود را به دیگران نشان ندهد. شاعر از بیوفایی معشوق ابراز نگرانی میکند و از جدایی و دوری از او ناراحت است. او اگر امیدی به وصال معشوق نداشت، میتوانست زندگی را بدون او تحمل کند. شاعر میگوید که دوری از محبوبش او را غمگین کرده و اگر فقط یک شب او پیش او بیاید، میتواند اندکی از این غم کاسته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی
وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی
نیاید تو را هیچ غم بیدل من
کسی دید خود عید بیروستایی
من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟