دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟
این شعر از سعدی به بیان احساسات عمیق و دردناک در عشق میپردازد. شاعر در آن از حال دل تنگ خود میگوید و ناتوانیاش در پاسخ به ستم عشق را ابراز میکند. او به نیشهای هجران و جفای معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که این درد تا چه حد او را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، او به آتش عشق و بیارزشی خود در برابر آن اشاره میکند و از عقل خود که دیوانه شده، شکایت میکند. در کل، شاعر احساس تنهایی و غم را به زیبایی بیان کرده و به گرفتاریهای عشق و اثرات آن بر روح و عقل انسان پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟
کاش بر من نرسیدی ستم عشق رخت
که فرو مانده به حال دل تنگ خویشم
دلبرا نازده در مار سر زلف تو دست
چه کند کژدم هجران تو چندین نیشم
همچو دف میخورم از دست جفای تو قفا
چنگوار از غم هجران تو سر در پیشم
آبرویم چه بری آتش عشقم بنشان
کمتر از خاکم و بر باد مده زین بیشم
گر به جان ناز کنی گر نکنم در رویت
تا بدانی که توانگر دلم ار درویشم
دم به دم در دلم آید که دم کفر زنم
تا به جان فتنهٔ آن طرهٔ کافر کیشم
عقل دیوانه شد از سعدی دیوانه مزاج
با پریشانی از آن بر سر حال خویشم