یاد دارم که روزگاری بود
که مرا پیش غمگساری بود
شاعر در این شعر یاد گذشتهای خوش و نسبت به روزگار غمگین کنونیاش احساس نوستالژی میکند. او از لحظات شیرین با معشوق و خوشیهایی که داشت یاد میکند. زندگیاش پر از عشق و شادی بوده و در این یادآوری، به زیباییها و بیدردیهای آن ایام اشاره میشود. او به وضعیت فعلیاش افسوس میخورد و آرزو دارد که بار دیگر به آن روزهای خوش برگردد. این احساس حسرت و longing برای آن روزهای شاد و آزاد، محور اصلی شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاد دارم که روزگاری بود
که مرا پیش غمگساری بود
با لب یار و در بر دلدار
هر زمانیم کار و باری بود
جام عیش مرا نه دردی بود
گل وصل مرا نه خاری بود
ز اهوی شیرگیر روبهباز
دل بیچاره را شکاری بود
گرد آب حیات بر خورشید
از خط او بنفشهزاری بود
همه اسباب عیشم آماده
یارب آن خود چه روزگاری بود
گر جهان موجها زدی ز اغیار
سعدیش بس گزیده یاری بود