بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
شاعر در این شعر از بازگشت بخت و سعادت و نعمتها به زندگیاش صحبت میکند. او در گذشته به دلیل دوری از معشوق و مشکلات پیر شده بود، اما اکنون با تجلی عشق و خوشبختی دوباره به جوانی و سرزندگی دست یافته است. او از بازگشت دوستان و دور شدن دشمنانش شکرگزار است و به شادی و خوشحالی جدیدی که به زندگیاش آمده، اشاره میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که همچون روزهای خوب گذشته، سعادت و عشق دوباره به او بازگشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
پیر بودم به وصال رخ خوبش همه روز
باز پیرانه سرم بخت جوان باز آمد
دوست باز آمد و دشمن برمید از پیشم
شکر نعمت که به تن جان گران باز آمد
مژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشت
نعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد
دولت آمد به بر و بخت و سعادت برسید
مشتری از سر شادی به کمان باز آمد
آفتاب کرم و ماه ضیا هم برسید
تاج اقبال و کرامت به عیان باز آمد
سعدیا تاج سعادت دگر از نو برسید
کان نگار شده چون آب روان باز آمد