ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حالم از شرح غمت افسانه(ایست)

چشمم از عکس رخت بتخانه(ایست)

۲

هر کجا بدگوهری در عا(لمست)

در کنار آنچنان دردانه(ایست)

۳

بر امید زلف چون ز(نجیر تو)

ای بسا عاقل که چون (دیوانه‌ایست)

۴

گفتم او را این چه زلفـ.........

گفت هان فی‌الجمله در.........

۵

از لبش یک نکته‌ای.........

وز خمش یک قطره‌ای (پیمانه‌ایست)

۶

با فروغ آفتاب حسـ(ـن او)

شمع گردون کمتر از (پروانه‌ایست)

۷

نازنینا رخ چه می‌پو(شی ز من)

آخر این مسکین کم (از بیگانه‌ایست)

۸

از بت آزر حکایت‌ها کنـ(ـند)

بت خود این است از.........

۹

دل نه جای توست آخر چـ(ـون کنم)

در جهانم خود همین (ویرانه‌ایست)

۱۰

این نه دل خوانند کیـ.........

این نه عشق است از.........

بازگشت به سروده‌های سعدی