کسی ملامتم از عشق روی او میکرد
که خیره چند شتابی به خون خود خوَردن؟
در این ابیات، شخصی از عشق کسی دیگر شکایت میکند و از آن فرد میپرسد که چرا به حال او توجهی ندارد. این شخص به نوعی در دام عشق گرفتار است و از دیگری انتظار دارد که حال او را درک کند. احساس ناامیدی و زندانی بودن در عشق مشخص است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی ملامتم از عشق روی او میکرد
که خیره چند شتابی به خون خود خوَردن؟
ازو بپرس که دارد اسیر بر فتراک
ز من مپرس که دارم کمند در گردن