متی جمع شملی بالحبیب المغاضب
و کیف خلاص القلب من یدسالب
این متن شعری است درباره درد و جدایی از محبوب. شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی صحبت میکند و به تأثیر جدایی بر قلب و روحش میپردازد. او به یاد روزهایی میافتد که با محبوبش بود و حالا احساس میکند از آن روزها فاصله گرفته است. در این شعر، اندوه و longing (دلتنگی) با تصاویری چون بارش اشک و زیبایی گلها توصیف شده است. شاعر همچنین به تناقضات درونی خود اشاره میکند و از اینکه چگونه نمیتواند فراموش کند و در عین حال نمیتواند به عشق ادامه دهد، رنج میبرد. در نهایت، او نشان میدهد که این عشق و جدایی آنقدر عمیق و پرمعناست که هیچ پیام دیگری بعد از آن نمیتواند احساساتش را منتقل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
متی جمع شملی بالحبیب المغاضب
و کیف خلاص القلب من یدسالب
اظن الذی لم یرحم الصب اذبکی
یقایس مسلوب الفؤاد بلاعب
فقدت زمان الوصل والمرء جاهل
بقدر لذیذ العیش قبل المصائب
تجانب خلی والوداد ملازمی
و فارق الفی والخیال مواظبی
ولم اربعدالیوم خلا یلومنی
علی حبکم الا نأیت بجانبی
الیک بتعنیف اللوائم عن فتی
سبته لحاظ الغانیات الکواعب
لقد هلکت نفسی بتدلیة الهوی
و کم قلت فیما قبل یا نفس راقبی
اشبه ما القی بیوم قیامة
و سیل دموعی بانتثار الکواکب
و ان سجع القمری صبحا اهمنی
لفقد احبائی کصرخة ناعب
اری سحبا فی الجو تمطر لؤلؤا
علیالروض لکنا علی کحاصب
الام رجائی فیه والبعد مانعی
و کیف اصطباری عنه والشوق جاذبی
و من ذاالذی یشتاق دونک جنة
دع النار مثوای و انت معاقبی
عزیز علی السعدی فرقة صاحب
و طوبی لمن یختار عزلة راهب
و هذا کتاب لا رسالة بعده
لقد ضج من شرح المودة کاتبی