علی ظاهری صبرٌ کنَسجِ العناکبِ
و فی باطنی هَمٌّ کلَدغِ العقارب
در این متن، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و از صبر و تحمل در برابر مشکلاتی که عشق برایش به ارمغان آورده است. او به شدت به دوری از معشوق و احساسات ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که خواب و آسایش را از دست داده است. شاعر همچنین به تناقضات عشق اشاره میکند؛ در حالی که دیگران در مجالس خوش میگذرانند، او غرق در افکار و احساسات عاشقانه است. او مینویسد که حتی اگر در عشق به مرگ برسد، این عشق برایش ارزشمند است و در نهایت عشق را به عنوان حسرت و رنجی عمیق توصیف میکند. او همچنین به امیدها و دردهایش اشاره میکند و تأکید میکند که عشق عمیق و ماندگار است و در برابر انتقادات و عتابها مقاومت خواهد کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
علی ظاهری صبرٌ کنَسجِ العناکبِ
و فی باطنی هَمٌّ کلَدغِ العقارب
و مغتمضُ الاَجفانِ لم یدرِ ماالذی
یُکابِدُ سَهرانَ اللیالی الغیاهبِ
و اِن غَمَدوا سَیفَ اللواحظ فی الکری
اَلَیسَ لهم فی القلب ضربةُ لازبِ
اُقِرُّ باَنَّ الصبرَ اَلزمُ مونسٍ
بَلی فی مَضیق الحبِّ اغدرُ صاحبِ
و عَیَّبَنی فی حُبِّهم من به عِمی
و بی صَمَمٌ عَمّا یُحَدِّثُ عائِبی
و من هَوَسی بُعدُ المسافةِ بَینَنا
یُخایِلُنی ما بین جِفنی و حاجبی
خَلیلَیَّ ما فی العشقِ مأمنُ داخلٍ
و مَطمعُ محتالٍ و مَخلَصُ هاربِ
و لیس لمغصوبِ الفؤاد شکایةً
و ان هلک المغصوبُ فی ید غاصبِ
طربت و بعد القول فی فم منشد
سکرت و بعد الخمر فی ید ساکب
ایتلفنی نبلٌ و لم ادر من رمی
ایقتلنی سیفٌ و لم اَرَ ضاربی
تری الناس سکری فی مجالس شربهم
و ها انا سکرانٌ و لستُ بشارب
اخِلّایَ لاترثوا لموتی صبابة
فموت الفتی فی الحب اعلی المناصب
لعمرک ان خوطبت میتا تراضیا
سیبعثنی حیا حدیث مخاطبی
لقد مقت السعدی خلا یلومه
علی حبکم مقت العدو المحارب
و ان عتبوا ذرهم یخوضوا و یلعبوا
فلی بک شغل عن ملامة عاتب