أَمطلعُ شمسٍ بابُ دارِکَ أم بدرِ؟
أقدُّکَ أم غصنٌ من البانِ لا أدری؟
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر به صورت استعاری سوالاتی را از محبوبش میپرسد و از زیباییاش تمجید میکند. او به درد و رنج ناشی از عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشقش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. شاعر به تصویرهایی مانند خورشید، شاخه درخت، و حجاب محبوبش اشاره میکند و ناتوانیاش در تحمل دوری از او را بیان میکند. همچنین به عشق و دلبستگیاش به محبوب و سختیهای ناشی از آن میپردازد. این شعر در واقع توصیف احساسات عمیق عاشقانه و تضادهای دلخراش ناشی از علاقه و دوری از محبوب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
أَمطلعُ شمسٍ بابُ دارِکَ أم بدرِ؟
أقدُّکَ أم غصنٌ من البانِ لا أدری؟
تَمیضُ و لم تُحسن الیَّ بنظرةٍ
مَلَکتَ غنی لاتکبُرنَّ علی فقری
أکادُ اذا تمشی لدیَّ تَبَختُراً
أموتُ و أُحیی ان مَرَرتَ علی قبری
تَواریتَ عنّی بالحجابِ مُغاضباً
و هل یَتَواری نورُ وجهِکَ بالخِدرِ؟
ألَم تَرَنی احدی یدیَّ تبسّطت
الیک، و اخری من یدیَّ علی صدری؟
أَتأمُرُنی بالصبرِ عنک جلادتاً
و عندی غَرامٌ یَستطیلُ علی الصبرِ
أَباحَ دمی ثغرٌ تَبَسَّم ضاحکاً
عسی یرحمُ الله القتیلَ علی الثغرِ
و رُبَّ صدیقٍ لامَنی فی وِدادهِ
أَلم یَرَهُ یوماً فیوضح لی عذری
اسیر الهوی ان شئتَ فاصرُخ شکایة
و ان شئتَ فاصبر لافَکاکَ عن الأَسرِ
و من شَرَب الخمرِ الذی أنا ذُقتُه
الی غد حشرٍ لایفیقُ من السکرِ