رضینا من وصالک بالوعود
علی ما انت ناسیة العهود
این شعر به عواطف و احساسات عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از وعده و قولهای معشوقه صحبت میکند و از فراموشی آن وعدهها به شدت غمگین است. او اشکهایش را به طوفان نوح تشبیه کرده و آتش عشق را در درون خود احساس میکند. شاعر از ناامیدی و فاصله بین خود و معشوق به شدت رنج میبرد و از زیباییهای او توصیف میکند، در حالی که خود را در دام عشق و longing گرفتار میبیند. او به این فکر میکند که هرچند ممکن است در ظاهر خود را مخفی کند، اما احساساتش به وضوح قابل مشاهده است. در نهایت، شاعر با ذکر توانایی خود برای تحمل درد و صبر، به امید روزی که دوباره به وصال محبوبش برسد، پایان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رضینا من وصالک بالوعود
علی ما انت ناسیة العهود
ترکت مدامعی طوفان نوح
و نار جوانحی ذات الوقود
صرمت حبال میثاقی صدودا
وألزمهن کالحبل الورید
نفرت تجانبا فاصفر وردی
فعودی ربما یخضر عودی
متی امتت کوس الشوق یغنی
انین الوجد من نغمات عود
و اصبح نوم اجفانی شریدا
لعلک ای ملیحة ان ترودی
الیس اصدر انعم من حریر؟
فکیف القلب اصلب من حدید
و کم تنحل عقدة سلک دمعی
لربات الاساور والعقود
اکاد اطیرفی الجو اشتیاقا
اذا ما اهتز بانات القدود
لقد فتنتنی بسواد شعر
و حمرة عارض و بیاض جید
و أسفرت البراقع عن خدود
اقول تحمرت بدم الکبود
و غربیب العقائص مرسلات
یطلن کلیلة الدنف الوحید
غدائر کالصوالج لاویات
قد التفت علی اکر النهود
لیالی بعدهن مساء موت
و یوم وصالهن صباح عید
الا انی شغفت بهن حقا
و کیف الحق استر بالجحود
و لو انکرت ما بی لیس یخفی
تغیر ظاهری ادنی شهودی
تشابه بالقیامة س حالی
و الا لم تکن شهدت جلودی
لقد حملت صروف الدهر عزمی
علی جوب القفار و قطع بید
نهضت اسیر فی الدنیا انطلاقا
فاوثقنی المودة بالقیود
و لا زمنی لزام الصبر حتی
سعدت بطلعة الملک السعید
من استحمی بجاه جلیل قدر
لقد اوی الی رکن شدید