خوشا سپیدهدمی باشد آنکه بینم باز
رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز
شاعر در این شعر از شگفتی و زیبایی شهر شیراز سخن میگوید. او به بازگشت به این شهر و دیدن دوبارهی زیباییهای طبیعی و معنوی آن ابراز خوشحالی میکند. شیراز را بهشت روی زمین مینامد و به آرامش و امنیت آن اشاره میکند. او تأکید میکند که این شهر درخور تاریکی و ناامنی نیست و دینی و معنوی است. شاعر به وجود شخصیتهای بزرگ و عارفان در این شهر اشاره میکند و از قدردانی به حق و عبادت در آن یاد میکند. همچنین او هشدار میدهد که باید از ظلم و فساد دوری جست و در دفاع از شهر و مردم آن ایستادگی کرد. در نهایت، شاعر از عشق و وابستگی خود به شیراز صحبت میکند و آن را برتر از دیگر شهرها میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا سپیدهدمی باشد آنکه بینم باز
رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز
بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین
که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز
نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم
که تختگاه سلیمان بُدَست و حضرت راز
هزار پیر و ولی بیش باشد اندر وی
که کعبه بر سر ایشان همی کند پرواز
به ذکر و فکر و عبادت به روح شیخ کبیر
به حق روزبهان و به حق پنج نماز
که گوش دار تو این شهر نیکمردان را
ز دست ظالم بد دین و کافر غَمّاز
به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا
که دار مردم شیراز در تجمل و ناز
هر آن کسی که کند قصد قبةالاسلام
بریده باد سرش همچو زر و نقره به گاز
که سعدی از حق شیراز روز و شب میگفت
که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز