فلک را این همه تمکین نباشد
فروغ مهر و مه چندین نباشد
این شعر دربارهی ویژگیهای والا و بینظیر یک شخصیت (خسرو) صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که چنین صفات و مقامات بلندی در دنیا قابل تکرار نیستند. شاعر با بیان ویژگیهایی چون وفور مهر، اصالت، و حکمت به مقایسه این شخصیت با دیگران میپردازد و بیان میکند که اگر خوبان و زیباییها به اندازه و با کیفیتی که او دارد وجود داشتند، در دنیا کمبود نمیبود. همچنین به سرنوشت دشمنان او اشاره میکند و میگوید که بر دشمن او عاقبت خوبی نخواهد گذشت. نهایتاً، شاعر میپرسد که آیا در دنیا چنین کسی وجود دارد یا نه، و هشدار میدهد که چنین شخصیت برتری از بین نمیرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فلک را این همه تمکین نباشد
فروغ مهر و مه چندین نباشد
صبا گر بگذرد بر خاک پایت
عجب گر دامنش مشکین نباشد
ز مروارید تاج خسروانیت
یکی در خوشهٔ پروین نباشد
بقای ملک باد این خاندان را
که تا باشد خلل در دین نباشد
هر آن کو سر بگرداند ز حکمت
از آن بیچارهتر مسکین نباشد
عدو را کز تو بر دل پای پیلست
بزن تا بیدقش فرزین نباشد
چنین خسرو کجا باشد در آفاق
وگر باشد چنین شیرین نباشد
خدا را دشمنش جایی بمیراد
که هیچش دوست بر بالین نباشد