جهان بر آب نهادهست و زندگی بر باد
غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد
این اشعار از سعدی پیامهایی عمیق درباره ناپایداری دنیا و اهمیت نیکوکاری دارند. شاعر به این موضوع اشاره میکند که جهان و زندگی بر باد است و تنها چیزی که باقی میماند یاد نیک آدمی است. او تأکید میکند که زندگی دنیوی مانند خانهای عاریتی است که بر سر راه طوفانها قرار دارد و نباید به لذتهای زودگذر دنیا دل بست. سعدی همچنین به اهمیت نیکوکاری و دعا برای دیگران میپردازد و بیان میکند که انسان باید در زندگی خود به دنبال نیکی باشد و از این طریق در یاد دیگران باقی بماند. در نهایت، او هشدار میدهد که غفلت از انجام کارهای نیک میتواند به حسرت و عذاب منجر شود. این اشعار دعوت به هوشیاری و عمل به نیکی در زمان حیات هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جهان بر آب نهادهست و زندگی بر باد
غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد
جهان نماند و خرّم روان آدمیی
که باز ماند از او در جهان به نیکی یاد
سرای دولت باقی نعیم آخرت است
زمین سخت نگه کن چو مینهی بنیاد
کدام عیش در این بوستان؟ که باد اجل
همی برآورد از بیخ قامت شمشاد
وجود عاریتی خانهایست بر ره سیل
چراغ عمر نهادهست بر دریچهٔ باد
بسی برآید و بی ما فرو رود خورشید
بهارگاه و خزان باشد و دی و مرداد
بر این چه میگذرد دل منه که دجله بسی
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد
نگویمت به تکلّف فلان دولت و دین
سپهر مجد و معالی جهان دانش و داد
یکی دعا کنمت بیرعونت از سر صدق
خدات در نفس آخرین بیامرزاد
تو آن برادر صاحبدلی که مادر دهر
به سالها چو تو فرزند نیکبخت نزاد
به روزگار تو ایام دست فتنه ببست
به یمن تو در اقبال بر جهان بگشاد
دلیل آنکه تو را از خدای نیک افتد
بس است خلق جهان را که از تو نیک افتاد
بسی به دیدهٔ حسرت ز پس نگاه کند
کسی که برگ قیامت ز پیش نفرستاد
همین نصیحت من پیش گیر و نیکی کن
که دانم از پس مرگم کنی به نیکی یاد
نداشت چشم بصیرت که گرد کرد و نخورد
ببرد گوی سعادت که صرف کرد و بداد