بناز ای خداوند اقبال سرمد
به بخت همایون و تخت ممهد
این شعر به ستایش خداوند و بزرگیهای او پرداخته و از قدرت و حمایت او برای اهل ایمان سخن میگوید. شاعر از بخت و اقبال خوب و تخت سلطنت یاد میکند و به مقام سلیمان و بخشندگی او اشاره دارد. همچنین، به نیکنامی و خردمندی در زمینه رهبری اشاره کرده و تأکید میکند که تنها در سایهی خداوند و با رعایت اصول عدالت میتوان به ماندگاری و نام نیک دست یافت. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ حکومت و قدرتی در دنیا پایدار نمیماند و باید زندگی را به گونهای سپری کنیم که نام و یاد ما به نیکی باقی بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بناز ای خداوند اقبال سرمد
به بخت همایون و تخت ممهد
مغیث زمان ناصر اهل ایمان
گزین احد یاور دین احمد
خداوند فرمان ملک سلیمان
شهنشاه عادل اتابک محمد
ز سعد ابوبکر تا سعد زنگی
پدر بر پدر نامور جد بر جد
سر بندگی بر زمینش نهاده
خداوندگاران دریا و سرحد
همه نامداران و گردن فرازان
به زنجیر سبق الایادی مقید
خردمند شاها رعیت پناها
که مخصوص بادی به تأیید سرمد
یکی پند پیرانه بشنو ز سعدی
که بختت جوان باد و جاهت مجدد
نبودست تا بوده دوران گیتی
به ابقای ابنای گیتی معود
مؤبد نمیماند این ملک دنیا
نشاید بر او تکیه بر هیچ مسند
چنان صرف کن دولت و زندگانی
که نامت به نیکی بماند مخلد