مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
این شعر با دعوت به آرامش و تامل در زندگی آغاز میشود. شاعر میگوید که اگر میخواهی از سوختن و درد دور باشی، باید آگاهانه و با دقت زندگی کنی و نه تنها به تماشای زیباییها بپردازی. او به مقایسهی وضعیت انسانها با پروانه و عصفور اشاره میکند و میگوید که نباید بیخبر از خطرها و چالشها تنها به خوشیهای لحظهای دلخوش بود. همچنین به لذتهای موقتی مثل میخواری و عشق اشاره کرده و هشداری دربارهی فریبندگی آنها ارائه میدهد. در نهایت، شاعر به تنهایی و شبهای تاریک اشاره میکند و میگوید که برای درک واقعی زندگی، باید لحظات خلوت را سپری کنیم و از خواب غفلت بیدار شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
عقابان میدرد چنگال باز آهنین پنجه
تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد
اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی
گرت با ما خوش افتادهست چون ما لاابالی شو
نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی
میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل
نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی
تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت
اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی
به صورت زآن گرفتاری که در معنی نمیبینی
فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی
نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد
مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی
میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه
که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی