اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
در این شعر، شاعر به تفکر در مورد لذتهای زودگذر و شهوت نفس میپردازد. او میگوید که اگر انسان بفهمد لذت واقعی در ترک لذتهای مادی نهفته است، دیگر به دنبال خواستههای نفسانی نخواهد رفت. او به این نکته اشاره میکند که اگر دروازهای به آسمان باز باشد، روح انسان میتواند به سفرهای معنوی برود، اما باید از دام شهوت رهایی یابد. شاعر همچنین میگوید که لذتهای دنیوی در نهایت بیمقدارند و اگر انسان قدر موقعیتهای خود را بداند، هیچ چیز ارزشمندتر از زندگیاش نیست. او به خواننده توصیه میکند که وقت خود را هدر ندهد و زبانش را بهطور درست و بهموقع به کار گیرد. در نهایت، شاعر با اشاره به تلخیهایی که در طول زندگیاش تجربه کرده، یادآور میشود که نام او به خاطر شیرینزبانی معروف شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
گرت باز باشد دری آسمانی
سفرهای عِلْوي کند مرغ جانت
گر از چنبر آز بازش پرانی
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
که در دام شهوت به گنجشک مانی
ز صورت پرستیدنت میهراسم
که تا زندهای ره به معنی ندانی
گر از باغ انست گیاهی برآید
گیاهت نماید گل بوستانی
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن
اگر قدر نقدی که داری بدانی
به ملکی دمی زین نشاید خریدن
که از دور عمرت بشد رایگانی
همین حاصلت باشد از عمر باقی
اگر همچنینش به آخر رسانی
بیا تا به از زندگانی به دستت
چه افتاد تا صرف شد زندگانی
چنان میروی ساکن و خواب در سر
که میترسم از کاروان باز مانی
وصیت همین است جان برادر
که اوقات ضایع مکن تا توانی
صدف وار باید زبان دَرکشیدن
که وقتی که حاجت بود دُر چکانی
همه عمر تلخی کشیدهست سعدی
که نامش برآمد به شیرین زبانی