هر روز باد میبرد از بوستان گلی
مجروح میکند دل مسکین بلبلی
این شعر بیانگر تلخیها و نکات سوزناک زندگی است. شاعر با توصیف گلها و بلبلها به زیباییهای طبیعی و عشق اشاره میکند، اما همزمان از درد و رنجهای ناشی از ناپایدار بودن دنیا صحبت میکند. او به مفهوم مرگ و فانی بودن تمام موجودات اشاره دارد و میگوید نمیتوان در این دنیا به آسایش و آرامش دست یافت. دنیا را پلی به سمت آخرت میداند و به انسانها هشدار میدهد که نباید فریب زیباییهای زودگذر دنیا را بخورند. در نهایت، از زندگی به عنوان مجموعهای از چالشها و مشکلات سخن میگوید، که در آن انسان باید صبوری و تحمل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر روز باد میبرد از بوستان گلی
مجروح میکند دل مسکین بلبلی
مألوف را به صحبت ابنای روزگار
بر جور روزگار بباید تحملی
کاین باز مرگ هر که سر از بیضه بر کند
همچون کبوترش بدراند به چنگلی
ای دوست دل منه که در این تنگنای خاک
ناممکن است عافیتی بیتزلزلی
روییست ماه پیکر و موییست مشکبوی
هر لالهای که میدمد از خاک و سنبلی
بالای خاک هیچ عمارت نکردهاند
کز وی به دیر زود نباشد تحولی
مکروه طلعتیست جهان فریبناک
هر بامداد کرده به شوخی تجملی
دی بوستان خرم و صحرای لالهزار
وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلی
و امروز خارهای مغیلان کشیده تیغ
گویی که خود نبود در این بوستان گلی
دنیا پلیست بر گذر راه آخرت
اهل تمیز خانه نگیرند بر پلی
سعدی گر آسمان به شکر پرورد تو را
چون میکشد به زهر ندارد تفضلی