آستین بر روی و نقشی در میان افکندهای
خویشتن پنهان و شوری در جهان افکندهای
در این شعر، شاعر به توصیف تاثیر و تأثیرگذاری یک شخص خاص بر دیگران میپردازد. او میگوید که این فرد با زیبایی و هنرش، شوری در جهان به وجود آورده و بر دلها اثر گذاشته است. هر کسی به نوعی از او الهام میگیرد و نشانههایی از او را در خود حس میکند. شاعر همچنین به تواضع و مهربانی این فرد اشاره میکند و از ناراحتیاش میگوید که این زیباییها و ویژگیها نمیتوانند به درستی بیان شوند. او به نسبت قدرت و ضعف در روابط اجتماعی نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر به عشق و امیدش به این فرد ادامه میدهد و از سر شکرگزاری و ارادت خود سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آستین بر روی و نقشی در میان افکندهای
خویشتن پنهان و شوری در جهان افکندهای
همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق
در نهاد بلبل فریاد خوان افکندهای
هر یکی نادیده از رویت نشانی میدهند
پرده بردار ای که خلقی در گمان افکندهای
آنچنان رویت نمیباید که با بیچارگان
در میان آری حدیثی در میان افکندهای
هیچ نقاشت نمیبیند که نقشی بر کند
و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکندهای
این دریغم میکشد کافکندهای اوصاف خویش
در زبان عام و خاصان را زبان افکندهای
حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست
پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکندهای
چون صدف امید میدارم که لؤلؤیی شود
قطرهای کز ابر لطفم در دهان افکندهای
سر به خدمت مینهادم چون بدیدم نیک باز
چون سر سعدی بسی بر آستان افکندهای