خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
دیبا نتوان کردن از این پشم که رِشتیم
این شعر از سعدی به تأمل در زندگی و ناتوانی انسانها در کسب حسنات و خودسازی میپردازد. شاعر با اشاره به تجربههای ناامیدکننده و خطاهای مکرر بشر، به تأثیر منفی نفس و دنیا بر زندگی افراد میپردازد. او افسوس میخورد که عمر گرانبهای خود را در بیفکری گذراندهاند و نتوانستهاند به اهداف معنوی خود دست یابند. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که علیرغم تلاشهای ظاهری، هنوز هم در برابر دنیا دچار بیهدفی و ناامیدی هستند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که اگر خداوند شفیع نباشد، ممکن است با کردار نادرست خود به عذاب گرفتار شوند. به طور کلی، این شعر تأکیدی بر اهمیت خودسازی و توجه به معنویات در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
دیبا نتوان کردن از این پشم که رِشتیم
بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم
پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
ما کُشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآید
از ما به قیامت که چرا نفس نکُشتیم
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت
ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم
دنیا که در او مرد خدا گِل نسرشتهست
نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم
ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت
ما مور میان بسته دوان بر در و دشتیم
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
واماندگی اندر پس دیوار طبیعت
حیف است دریغا که درِ صُلحْ بِهشتیم
چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان خواند
یک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم
ما را عجب ار پشت و پناهی بوَد آن روز
کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت
شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
باشد که عنایت برسد ورنه مپندار
با این عمل دوزخیان کاهل بهشتیم
سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکِشتیم