ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
این شعر به نوعی بیانگر شکستن قید و بندها و آزادی در ابراز احساسات و تمایلات است. شاعر از امید به پاداش و طاعت سخن میگوید و نشان میدهد که بر خلاف عرفهای اجتماعی و دینی، در جستجوی حقیقت و زیبایی هستند. او اشاره میکند که حتی در شرایط نامساعد، دل به عمل و تلاش میزنند و از قوانین و قضاوتهای سختگیرانه دوری میکنند. در نهایت، شاعر با اشاره به نیاز به مبارزه با نفس و چالشهای زندگی، بر اهمیت خودشناسی و غلبه بر مشکلات تأکید میکند. به طور کلی، این شعر تلاشی است برای بیان آزاداندیشی و ناپایداری در باورهای از پیش تعیینشده.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
گر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرد
دل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایم
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
گو بیا کز روی مستوری نقاب افکندهایم
عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آوردهایم
شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکندهایم
هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم
سعدیا پرهیزکاران خودپرستی میکنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکندهایم
رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس
گر بر او غالب شویم افراسیاب افکندهایم