عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
نقطهٔ سر عاقبت بیرون شد از پرگار دل
شعر درباره درونگفتمانهای انسانی و رازهای پنهان دل است. شاعر بر این باور است که انسانها رازها و حسرتهای زیادی در دل دارند که ممکن است در نهایت آشکار شود. او به نقایصی که در ایمان و رفتار انسانها وجود دارد اشاره کرده و به مسائلی چون شهوت و آرزوهای دنیوی میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که به عمق خود بنگرد و حقایق را درک کند، همچنین تأکید میکند که آزادی و ثروت واقعی در درک خود و عدم وابستگی به مظاهر دنیوی است. او در نهایت به این نکته اشاره میکند که برای فهم درست زندگی و رازهای دل، باید با دیدهای باز و دلی آگاه، به دنیا نگریست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
نقطهٔ سر عاقبت بیرون شد از پرگار دل
گر مسلمانی رفیقا دیر و زنارت کجاست
شهوت آتشگاه جان است و هوا زنار دل
آخر ای آیینه جوهر، دیدهای بر خود گمار
صورت حق چند پوشی در پس زنگار دل
این قدر دریاب کاندر خانهٔ خاطر، ملک
نگذرد تا صورت دیو است بر دیوار دل
ملک آزادی نخواهی یافت واستغنای مال
هر دو عالم بندهٔ خود کن به استظهار دل
در نگارستان صورت ترک حظ نفس گیر
تا شوی در عالم تحقیق برخوردار دل
نی تو را از کار گِل امکان همت بیش نیست
با تو ترسم درنگیرد ماجرای کار دل
سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست
گوش جان باید که معلومش کند اسرار دل