برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی موجب فراغ
در این شعر، شاعر سعدی از زیباییهای طبیعت و گذر زمان صحبت میکند و ما را به لذت بردن از زندگی و طبیعت دعوت میکند. او به اهمیت زودگذر بودن زندگی تأکید میکند و به ما یادآوری میکند که مال و ثروت دنیا پایدار نیست. او بر این نکته تأکید دارد که اگرچه درختان و باغها روزی خشک میشوند، اما باید از زیباییهای لحظه استفاده کرد. همچنین، سعدی به ناچیز بودن ارزشها و اموال دنیوی پس از مرگ اشاره میکند و به این فکر میپردازد که حتی در نهایت، خاک بر سکوت خود میماند. او در نهایت به نصیحت و بیان حقایق اشاره میکند و بر وظیفه خود در انتقال پیام تأکید میورزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی موجب فراغ
کاین سیل متفق بکند روزی این درخت
وین باد مختلف بکشد روزی این چراغ
سبزی دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت
بلبل ضرورت است که نوبت دهد به زاغ
بس مالکان باغ که دوران روزگار
کردهست خاکشان گل دیوارهای باغ
فردا شنیدهای که بود داغ زر و سیم
خود وقت مرگ مینهد این مرده ریگ داغ
بس روزگارها که برآید به کوه و دشت
بعد از من و تو ابر بگرید به باغ و راغ
سعدی به مال و منصب دنیا نظر مکن
میراث بس توانگر و مردار بس کلاغ
گر خاک مرده باز کنی روشنت شود
کاین باد بارنامه نه چیزیست در دماغ
گر بشنوی نصیحت و گر نشنوی، به صدق
گفتیم و بر رسول نباشد به جز بلاغ