غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بسیار سالها به سر خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

۲

این پنج روزه مهلت ایام، آدمی

بر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟

۳

ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری

شادی مکن که با تو همین ماجرا رود

۴

دامن کشان که می‌رود امروز بر زمین

فردا غبار کالبدش در هوا رود

۵

خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم

مانند سرمه‌دان که در او توتیا رود

۶

دنیا حریف سفله و معشوق بی وفاست

چون می‌رود هر آینه بگذار تا رود

۷

این است حال تن که تو بینی به زیر خاک

تا جان نازنین که بر آید کجا رود

۸

بر سایبان حسن عمل اعتماد نیست

سعدی مگر به سایهٔ لطف خدا رود

۹

یارب مگیر بندهٔ مسکین و دست گیر

کز تو کرم برآید و بر ما خطا رود

بازگشت به سروده‌های سعدی