اگر خدای نباشد ز بندهای خشنود
شفاعت همه پیغمبران ندارد سود
این متن شعر از سعدی به بررسی مفهوم قضا و قدر و نقش خداوند در زندگی انسانها میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر خدا نباشد، هیچ شفاعتی از پیامبران سودی نخواهد داشت و همه چیز به اراده الهی وابسته است. او به سرنوشت فرعون اشاره میکند که حتی با وجود قدرتش، نتوانست از سرنوشت شوم خود فرار کند. همچنین نشان میدهد که کارهای انسانها و نتایج آنها مقدر شده است و تلاش برای تغییر ذات و سرشت اشیاء بیثمربود. در نهایت، شاعر به خواننده هشدار میدهد که در زندگی خود به سرنوشت و قضا رضایت داشته باشند زیرا آنچه مقدر شده، قطعی است و تغییر ناپذیر.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر خدای نباشد ز بندهای خشنود
شفاعت همه پیغمبران ندارد سود
قضای کن فیکون است حکم بار خدای
بدین سخن سخنی در نمیتوان افزود
نه زنگ عاریتی بود بر دل فرعون
که صیقل ید بیضا سیاهیش نزدود
بخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت؟
ببست دیدهٔ مسکین و دیدنش فرمود
نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید
چنان در او جهد آتش که چوب نفط اندود
قلم به طالع میمون و بخت بد رفتهست
اگر تو خشمگنی ای پسر وگر خشنود
گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق
نبشته بود که این ناجی است و آن مأخوذ
مقدر است که از هر کسی چه فعل آید
درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود
به سعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد
چنان که شاهدی از روی خوب نتوان سود
سیاه زنگی هرگز شود سپید به آب؟
سپید رومی هرگز شود سیاه به دود؟
سعادتی که نباشد طمع مکن سعدی
که چون نکاشته باشند مشکل است درود
قلم به آمدنی رفت اگر رضا به قضا
دهی و گر ندهی بودنی بخواهد بود