چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
شاعر در این اشعار به بیان نکات اخلاقی و فلسفی میپردازد. او میگوید که زندگی گدایان در دنیای سلطنتی ارزش واقعی ندارد و برتری حقیقی در مقام و منزلت نیست. در نظر دیگران، هیچ کس جایگاهی ندارد که برتر از دیگری باشد. هر کس ویژگیها و نشانههایی دارد، اما باید صفات را کنار بگذارد چون در نهایت، هیچ صفتی نمیتواند شناخت واقعی را ایجاد کند. در روز قیامت، انسان باید با حقیقت خود مواجه شود و هیچ چیز نمیتواند او را پنهان کند. معرفت واقعی به عدم وابستگی به دیگران اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که ارزش انسانی در محتوای وجود اوست، نه در ظواهر. همچنین، دوستی واقعی، دوستی است که از دیگران شکایت نکند و ادب و تربیت در زندگی بسیار مهم است. سعدی به خوبی این نکات را بیان کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
گر منزلتی هست کسی را مگر آن است
کاندر نظر هیچ کسش منزلتی نیست
هر کس صفتی دارد و رنگی و نشانی
تو ترک صفت کن که از این به صفتی نیست
پوشیده کسی بینی فردای قیامت
کامروز برهنهست و بر او عاریتی نیست
آن کس که در او معرفتی هست کدام است؟
آن است که با هیچ کسش معرفتی نیست
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست
از آدمیی به که در او منفعتی نیست
درویش تو در مصلحت خویش ندانی
خوش باش اگرت نیست که بی مصلحتی نیست
آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست
بر خون که دلارام بریزد دیتی نیست
راه ادب این است که سعدی به تو آموخت
گر گوش بداری به از این تربیتی نیست