غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

۲

به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح

تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست

۳

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌آدم از اوست

۴

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست

۵

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

۶

غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست

۷

پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است

که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

۸

سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

بازگشت به سروده‌های سعدی