مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
شعر درباره عشق الهی و خواستههای عاشقان از معشوق متعالی و حقیقت نهایی هستی است. در آن به این موضوع اشاره میشود که هدف اصلی عاشقان و طالبانی که حقیقت را جستجو میکنند، رسیدن به رضایت و دیدار خداوند است. هر جا سلطنت و قدرتی وجود داشته باشد، در پیشگاه حقیقت نهایی هستی گدایی بیش نیست. عارف و عاشق در تلاش است تا عشق را پنهان کند، اما شور و هیاهوی آن در همه عالم نمایان است. همچنین اشاره میشود که امید و انتظار ناخواندگان نقش مقصود، به اعمال خود است، اما شاعر امیدش به رحمت و لطف معشوق و بی ارزش بودن اعمال خویش است. در نهایت، شاعر به دو حالت محبت و قهر معشوق اشاره میکند و با رضایت به هر شرایطی که او پیش میآورد، بیانگر محبت بیپایان عاشقانهاش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست
بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست
هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست
موقوف آستان در کبریای توست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای توست
کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
گر میکشی به لطف وگر میکشی به قهر
ما راضییم هرچه بود رای رای توست
امید هر کسی به نیازی و حاجتی است
امید ما به رحمت بیمنتهای توست
هر کس امیدوار به اعمال خویشتن
سعدی امیدوار به لطف و عطای توست