یکی متفق بود بر منکری
گذر کرد بر وی نکو محضری
در این شعر، شاعر به موضوع شرم و خجالت میپردازد. یک جوان که در محضر شیخی نشسته، به خاطر رفتار یا وضعیت خود خجالت زده است. اما پیرمرد به او یادآوری میکند که نباید از خود شرم کند بلکه باید از خداوند خویش خجالت بکشد. او تأکید میکند که باید توجه خود را به حق و خداوند متمرکز کند و از شرم از دیگران دوری کند. در واقع، مهمترین نکته این است که انسان باید خود را در برابر خداوند احساس مسئولیت کند و نه در برابر نگاه دیگران.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی متفق بود بر منکری
گذر کرد بر وی نکو محضری
نشست از خجالت عرق کرده روی
که آیا! خجل گشتم از شیخ کوی!
شنید این سخن پیر روشن روان
بر او بر بشورید و گفت ای جوان
نیاید همی شرمت از خویشتن
که حق حاضر و شرم داری ز من؟
نیاسایی از جانب هیچ کس
برو جانب حق نگه دار و بس
چنان شرم دار از خداوند خویش
که شرمت ز بیگانگان است و خویش