باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۱۷ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی متفق بود بر منکری

گذر کرد بر وی نکو محضری

۲

نشست از خجالت عرق کرده روی

که آیا! خجل گشتم از شیخ کوی!

۳

شنید این سخن پیر روشن روان

بر او بر بشورید و گفت ای جوان

۴

نیاید همی شرمت از خویشتن

که حق حاضر و شرم داری ز من؟

۵

نیاسایی از جانب هیچ کس

برو جانب حق نگه دار و بس

۶

چنان شرم دار از خداوند خویش

که شرمت ز بیگانگان است و خویش

بازگشت به سروده‌های سعدی