باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۱۳ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی برد با پادشاهی ستیز

به دشمن سپردش که خونش بریز

۲

گرفتار در دست آن کینه توز

همی گفت هر دم به زاری و سوز

۳

اگر دوست بر خود نیازردمی

کی از دست دشمن جفا بردمی؟

۴

بتا جور دشمن بدردش پوست

رفیقی که بر خود بیازرد دوست

۵

تو از دوست گر عاقلی بر مگرد

که دشمن نیارد نگه در تو کرد

۶

تو با دوست یکدل شو و یک سخن

که خود بیخ دشمن برآید ز بن

۷

نپندارم این زشت نامی نکوست

به خشنودی دشمن آزار دوست

بازگشت به سروده‌های سعدی