باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

فرو رفت جم را یکی نازنین

کفن کرد چون کرمش ابریشمین

۲

به دخمه برآمد پس از چند روز

که بر وی بگرید به زاری و سوز

۳

چو پوسیده دیدش حریرین کفن

به فکرت چنین گفت با خویشتن

۴

من از کرم برکنده بودم به زور

بکندند از او باز کرمان گور

۵

در این باغ سروی نیامد بلند

که باد اجل بیخش از بن نکند

۶

قضا نقش یوسف جمالی نکرد

که ماهی گورش چو یونس نخورد

۷

دو بیتم جگر کرد روزی کباب

که می‌گفت گوینده‌ای با رباب:

۸

دریغا که بی ما بسی روزگار

بروید گل و بشکفد نوبهار

۹

بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

برآید که ما خاک باشیم و خشت

بازگشت به سروده‌های سعدی