فرو رفت جم را یکی نازنین
کفن کرد چون کرمش ابریشمین
در این شعر، شاعر به اندوه و تأثر از فقدان مرگ جم میپردازد. او با نشان دادن زیبایی حریرین کفن جم و پوسیدگی بدن او، به این موضوع اشاره میکند که مرگ و فنا میتواند زیبایی و زندگی را از بین ببرد. شاعر در ادامه به فکر و تأمل در این موضوع میپردازد و به این نتیجه میرسد که هیچکس از مرگ نجات نخواهد یافت و سرنوشت همه انسانها یکسان است. او با اشاره به گذر زمان و فصلهای سال، به این نکته میرسد که باوجود زیباییهای زندگی، ما در نهایت به خاک تبدیل خواهیم شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فرو رفت جم را یکی نازنین
کفن کرد چون کرمش ابریشمین
به دخمه برآمد پس از چند روز
که بر وی بگرید به زاری و سوز
چو پوسیده دیدش حریرین کفن
به فکرت چنین گفت با خویشتن
من از کرم برکنده بودم به زور
بکندند از او باز کرمان گور
در این باغ سروی نیامد بلند
که باد اجل بیخش از بن نکند
قضا نقش یوسف جمالی نکرد
که ماهی گورش چو یونس نخورد
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که میگفت گویندهای با رباب:
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت