ز ره باز پس ماندهای میگریست
که مسکین تر از من در این دشت کیست؟
در این شعر، کسی دربارهی غم و اندوه خود گله میکند و از زندگیاش ناراضی است. یک فرد با تجربه و دانا به او میگوید که اگر واقعاً انسان است، باید شکرگزار باشد و از زندگیاش راضی باشد، زیرا او در نهایت انسانی است و نباید خود را کمتر از دیگران به حساب آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز ره باز پس ماندهای میگریست
که مسکین تر از من در این دشت کیست؟
جهاندیدهای گفتش ای هوشیار
اگر مردی این یک سخن گوش دار
برو شکر کن چون به خر بر نهای
که آخر بنی آدمی، خر نهای