باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۰ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی کرد بر پارسایی گذر

به صورت جهود آمدش در نظر

۲

قفایی فرو کوفت بر گردنش

ببخشید درویش پیراهنش

۳

خجل گفت کانچ از من آمد خطاست

ببخشای بر من، چه جای عطاست؟

۴

به شکرانه گفتا به سر بیستم

که آنم که پنداشتی نیستم

۵

نکو سیرت بی تکلف برون

به از نیکنام خراب اندرون

۶

به نزدیک من شبرو راهزن

به از فاسق پارسا پیرهن

بازگشت به سروده‌های سعدی