برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد
در این اشعار شاعر از حالتی سخن میگوید که شخصی برهنه و بیپناه است و به سرنوشت خود شکایت میکند. او از گرما و سختیهایی که تحمل میکند، نالان است و حس میکند که مانند غذایی ناپخته به جوش آمده است. یکی به او توصیه میکند که در زندان بیصدا باشد و در عوض، شکر خدا را بهجا آورد، زیرا او دچار مشکلاتی مانند دیگران نیست. در واقع، شاعر به فلسفهای عمیقتر اشاره دارد که در برابر مشکلات، صبر و شکرگزاری بهترین راه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد
بنالید کای طالع بدلگام
به گرما بپختم در این زیر خام
چو ناپخته آمد ز سختی به جوش
یکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»
به جای آور، ای خام، شکر خدای
که چون ما نهای خام بر دست و پای