باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نداند کسی قدر روز خوشی

مگر روزی افتد به سختی کشی

۲

زمستان درویش در تنگ سال

چه سهل است پیش خداوند مال

۳

سلیمی که یک چند نالان نخفت

خداوند را شکر صحت نگفت

۴

چو مردانه‌رو باشی و تیز پای

به شکرانه با کندپایان بپای

۵

به پیر کهن بر ببخشد جوان

توانا کند رحم بر ناتوان

۶

چه دانند جیحونیان قدر آب

ز واماندگان پرس در آفتاب

۷

عرب را که در دجله باشد قعود

چه غم دارد از تشنگان زَرود

۸

کسی قیمت تندرستی شناخت

که یک چند بیچاره در تب گداخت

۹

تو را تیره شب کی نماید دراز

که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟

۱۰

براندیش از افتان و خیزان تب

که رنجور داند درازای شب

۱۱

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت

چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

بازگشت به سروده‌های سعدی