جوانی ز ناسازگاریِ جُفت
بِرِ پیرمردی بنالید و گفت
در این شعر، جوانی از مشکلات و ناملایمات زندگیاش به پیرمردی شاکی است و احساس سنگینی بار و سختی کار را بیان میکند. پیرمرد به او نصیحت میکند که تحمل کند و نگران نباشد، زیرا صبر و شکیبایی همیشه ارزشمند است. او اشاره میکند که در زندگی، ممکن است روزها سخت و شبها راحت باشد، و تحمل سختیها در کنار لذتها ضروری است. همچنین به جوان یادآوری میکند که مانند درختی که میوهاش را میدهند و در عوض خارهایش را هم باید تحمل کند، باید در زندگی نیز درکنار خوشیها، رنجها را نیز بپذیرد و تحمل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جوانی ز ناسازگاریِ جُفت
بِرِ پیرمردی بنالید و گفت
گرانباری از دست این خصمِ چیر
چنان میبرم کآسیاسنگِ زیر
به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل
کس از صبر کردن نگردد خجل
به شب سنگ بالایی ای خانهسوز
چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟
چو از گُلبنی دیده باشی خوشی
روا باشد اَر بارِ خارش کِشی
درختی که پیوسته بارَش خوری
تحمل کن آنگه که خارَش خوری