کسی گفت حجاج خونخوارهای است
دلش همچو سنگ سیه پارهای است
این متن درباره حجاج، حاکمی ستمگر و خشن است که دلش مانند سنگ و بیرحم است. او از فریاد و درخواست مردم نمیترسد و در عذاب دیگران به سر میبرد. یک پیر فرزانه به جوانی نصیحت میکند و میگوید که نباید از ظلم حجاج غافل شد و خداوند باید روزگار او را تغییر دهد. در نهایت، اشاره میکند که بیعدالتی و غیبت از دیگران، فقط برای انسانهای بد و بیرحم میتواند عواقب بد به همراه داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی گفت حجاج خونخوارهای است
دلش همچو سنگ سیه پارهای است
نترسد همی ز آه و فریاد خلق
خدایا تو بستان از او داد خلق
جهاندیدهای پیر دیرینه زاد
جوان را یکی پند پیرانه داد
کز او داد مظلوم مسکین او
بخواهند و از دیگران کین او
تو دست از وی و روزگارش بدار
که خود زیر دستش کند روزگار
نه بیداد از او بهرهمند آیدم
نه نیز از تو غیبت پسند آیدم
به دوزخ برد مدبری را گناه
که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه
دگر کس به غیبت پیش میدود
مبادا که تنها به دوزخ رود