یکی گربه در خانهٔ زال بود
که برگشته ایام و بدحال بود
در این بیتها داستان یک گربه را میخوانیم که در خانه زال زندگی میکند اما به حال بدی افتاده است. این گربه به مهمانسرای امیر میرود و در آنجا توسط غلامان سلطان هدف تیر قرار میگیرد. او به شدت زخمی میشود و در حین فرار از تیرها، به ترس و ناامیدی خود اشاره میکند. گربه به این نکته تأکید میکند که ارزش جان او بیشتر از عسل نیست و رضایت از زندگی ساده و قناعت را مهمتر از جستجوی خوشیهای بزرگ میداند. در پایان اشاره میشود که خداوند از بندهای که به قسمت خود راضی نیست، خرسند نخواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی گربه در خانهٔ زال بود
که برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد به مهمانسرای امیر
غلامان سلطان زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان، میدوید
همی گفت و از هول جان میدوید
اگر جستم از دست این تیرزن
من و موش و ویرانهٔ پیرزن
نیرزد عسل، جان من، زخم نیش
قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست
که راضی به قِسم خداوند نیست