باب ششم در قناعت

بخش ۸ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی را ز مردان روشن ضمیر

امیر ختن داد طاقی حریر

۲

ز شادی چو گلبرگ خندان شکفت

نپوشید و دستش ببوسید و گفت:

۳

چه خوب است تشریف میر ختن

وز او خوب تر خرقهٔ خویشتن

۴

گر آزاده‌ای بر زمین خسب و بس

مکن بهر قالی زمین بوس کس

بازگشت به سروده‌های سعدی